رشت-گیل همتا :مادر است دیگر ! همه زندگی‌اش را فدای ایران کرده بود، می‌گفت، «من و علیرضا مادر و فرزند نبودیم ما رفیق بودیم و سنگ صبور هم ، حالا با رفتن علیرضا علاوه بر فرزند، سنگ صبورم را هم تقدیم این مسیر کردم...» پدر اما مبهوت و خیره به نوازش مادرانه به مادر خانه می‌نگرد و گوشه چشمی به قاب عکس فرزندش می‌کند و انگار در نجوایی درونی می‌گوید:«علیرضا! میبینی مادرت را، در کنار فراغت، بی‌تابی مادرت را چگونه تاب بیاورم».



به گزارش گیل همتا؛ در کوچه پس کوچه‌های شهر که هر کدامش به نام یک شهید والامقام مزین شده، حالا عکس جوان‌هایی نقش بربسته که هر کدامشان در مسیر قوی شدن ایران مقتدر، جان عزیز خود را برای اهتزاز همیشگی این پرچم مقدس تقدیم کردند تا امروز همه دنیای مدعیِ‌ ابرقدرتی در برابر این ملت مبعوث شده و درخت تنومند انقلاب اسلامی که با خون «هزاران انسان شریف» آبیاری شده سر خم کند و به «ابرقدرتی » ایران قوی اعتراف کنند.

گفتند امروز میهمان خانواده‌ای هستیم که در دل شهر در یک خانه‌ای ساده اما پر از صفا و صمیمیت جوانی قد کشیده که در لباس مقدس سربازی در جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی به شهادت رسید و برای شهر و کشورمان آبرو و عزت خرید.بی درنگ خود را به آدرس اعلامی رساندیم تا میهمانِ مادری باشیم که همه «دار و ندارش» را در راه اقتدار این سرزمین کهن تقدیم کرده تا خار چشمی باشد برای بدخواهانی که به گزاف، مدعی بودند هویت جوانِ امروز ایران را تسخیر کرده و می‌توانند به خواب خیالی خود یعنی بلعیدن ایران قوی بیندیشند، اما زهی خیال باطل! این جوان‌هایی که دشمن شرور روی آنها حساب کرده بود، پرورش یافته مکتبی بودند که امامش اعلام کرده بود که «زیر هیچ بیرقی، جز بیرق حضرت ابالفضل العباس نخواهد رفت» و این جوانان نیز این مسیر را ادامه داده اند…

در باز شد پدر عزیز خانواده به استقبال میهمانان آمد، با صورتی مهربان و قامتی داغدیده اما استوار، میهمانان فرزندش را به خانه باصفایش دعوت می‌کرد، درب دوم که باز شد استقبال بی نظیر مادر آقا علیرضای قصۀ‌ما توجه همه را به خود جلب کرد.دلتنگ اما مصمم به مسیر فرزندی بود که دیگر جسمش در خانه نبود اما در و دیوار خانه مملو از نام و یاد شهید «علیرضا رفعیان بود» که دهم اسفندماه در پی جنایت شیطان بزرگ به خیل عاشقان حضرت سیدعلی در آسمان‌ها پیوست.

مادر پس از خوش آمد گویی و میهمان نوازی ویژه‌اش نگاه به تمثال فرزند عزیزش کرد و رو به میهمانان گفت: «می‌بینید علیرضای من چقدر رشید و عزیز بود! از زیبایی فرزندم هرچه بگویم کم است، موهایش را ببینید! و….» همه خانه پر بود از سکوت در برابر عظمت این مادر صبور و دلتنگی‌های مادرانه اش…

مادر است دیگر ! همه زندگی‌اش را فدای ایران کرده بود، می‌گفت، «من و علیرضا مادر و فرزند نبودیم ما رفیق بودیم و سنگ صبور هم ، حالا با رفتن علیرضا علاوه بر فرزند، سنگ صبورم را هم تقدیم این مسیر کردم…»
پدر اما مبهوت و خیره به نوازش مادرانه به مادر خانه می‌نگرد و گوشه چشمی به قاب عکس فرزندش می‌کند و انگار در نجوایی درونی می‌گوید:«علیرضا! میبینی مادرت را، در کنار فراغت، بی‌تابی مادرت را چگونه تاب بیاورم».

اینجا بود که فرمانده سپاه ناحیه مرکزی رشت که میهمان این خانواده با صفا شده بود، سکوت پرمعنای این لحظه را شکست و گفت:« عاقبت بخیری این جوان مومن انقلابی مرهون زحمات و دعاهای مادر و نان حلال پدر است، این افتخار سرمایۀ‌ بزرگی است مادر !خدا اجرتان دهد»

مادر در ادامه صحبت میهمان این خانه گفت:« علیرضای من! اهل مسجد بود، جامعه‌القران رفته بود و هیئتی و امام حسینی بود، میدانم که امام حسین(ع)، عزیز دلم را خرید و از آنِ خود کرد، میدانم حالش خوب است، اما دلتنگیِ‌ مادرانه است دیگر ! دلتنگ که میشوم با خودش دوباره درد و دل میکنم تا التیام بگیرم»

در ادامه سرهنگ پاسدار حسن امینی یاد و خاطره شهدای والامقام ایران اسلامی و قائد شهید امت را گرامیداشت و گفت: شهادت اوج زندگی انسان‌هایی است که برای رسیدن به وصال الهی، راهی را برمی‌گزینند که با عزت و عظمت همراه است، از این روست که شهدای ما با انتخاب مسیر شهادت، زیباترین مسیر رسیدن به حقیقت و تقرب الهی را بر می‌گزینند.

فرمانده سپاه ناحیه مرکزی رشت با برشمردن ویژگی‌های این جوان مومن انقلابی که اهل مسجد بود و پای منبر امام حسین بزرگ شده بود، گفت: «شهید گونه زیستن شرط شهید شدن است» بنابراین، زندگی سرشار از معنویت این جوان ایرانی که همواره در مساجد و هیئات نقش آفرین بود،
نمونه بارز «شهید گونه زیستن» است.

در این بین خالۀ‌ آقا علیرضا با بسته‌ای پر از کاغذهایی منقش به نقاشی و خطاطی که از آثار علیرضا بود وارد اتاق شد و به میهمانان نشان داد و گفت:« ببینید پسر ما چقدر هنرمند بود! حالا ما مانده‌ایم و سوز دلی که با یادگاری هایش باید سر کنیم.»

اشک از چشمان مادر سرازیر شد، گوشی‌اش را بیرون اورد، عکس علیرضا را رو به میهمانان نشان داد و دوباره گفت:«جوان عزیز من را ببینید چقدر زیبا بود، پرپرش کردند نامـــــــــردها! خدا نابودشان کند.» پدر اما همچنان دلتنگ و نگران از میزان تاب آوری مادر! حرف را عوض می‌کند و رو به میهمانان می‌گوید «شما میهمان علیرضا هستید، پذیرایی کنید از خودتان تا پسرم را خوشحال کنید».

پر واضح بود که نگران بی تابی مادر شهید علیرضا ست، حالا فرمانده سپاه ناحیه مرکزی رشت نیز صحبت پدر را اینگونه ادامه می‌دهد که «خانواده‌های معزز شهدا مظهر صبر، ایمان و مقاومت ایران قوی هستند و ما با همکلامی با شما این استقامت برآمده از نگاه توحیدی شما را به عنوان ارمغان این دیدار میدانیم و به آن می‌بالیم.

حالا وقت خداحافظی بود اما انگار دلشان نمی‌خواهد این میهمانی تمام شود نه میهمانان نه میزبان! این خانه ساده اما باصفا در گوشه ای از شهر یک پیام را صادر می‌کرد و آن این است که «حالا زن ایرانی با اقتدار و صلابتش، با دلتنگیِ‌ مقاومش و با روایت حقیقتش، نزدیک ترین نسخه زنان به زینب کبری(س) است تا رجز مادرانه‌اش بار دیگر دشمن شرور را تحقیر و مفتضح کند! باشد که راهش را ادامه دهیم.ان‌شاءالله.

شهید علیرضا رفعیان متولد هفتم آبان ۱۳۸۰ بود که روز دهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی به درجه رفیع شهادت نائل شد.