گیل همتا _محمدحسین دنیادیده، کودک قرآنی گیلانی مهمان برنامه پربیننده «محفل ستاره‌ها» شد و با تلاوت، پاسخ به چالش‌های قرآنی، ادب کودکانه و روایت عهدی که برای حفظ قرآن بسته است، یکی از متفاوت‌ترین حضورهای این برنامه را رقم زد.

به گزارش گیل همتا به نقل از خبرگزاری فارس از رشت، «محفل ستاره‌ها» شبکه پویا، یکی از برنامه‌های متفاوت، جذاب و پرمخاطب رسانه ملی است؛ برنامه‌ای که کودکان ایرانی را پای تلویزیون می‌نشاند و هر بار با قصه‌ای تازه از دنیای قرآن، حفظ و تلاوت، مهمانی متفاوت را به خانه‌های مردم می‌برد.
این بار اما نوبت به یک کودک گیلانی رسید؛ کودکی از شهرستان شفت که وقتی وارد استودیو شد، خیلی زود همه نگاه‌ها را به سمت خودش کشاند.
ورود یک مهمان متفاوت به برنامه محفل
محمدحسین دنیادیده، دانش‌آموز مدرسه بصیر رشت است؛ کلاس دوم ابتدایی را به پایان رسانده و حالا باید راهی کلاس سوم شود.
او از شاگردان استاد فلاح‌پور است؛ همان استادی که امتی را حافظ کل قرآن کرده است. محمدحسین در مسیر حفظ قرآن پیشرفت قابل توجهی داشته و در بخش‌های مختلف برنامه از حفظ ۲۱ جزء قرآن سخن گفته شد؛ خودش هم اعلام کرد که تصمیم دارد تا پایان تابستان به ۲۵ جزء برسد.
اما شاید هیچ‌کدام از این عددها در همان لحظه نخست به اندازه رفتار و ادب محمدحسین به چشم نیامد. همین که وارد استودیو شد، با تشویق حاضران، دست به سینه ایستاد و به سمت جمعیت ادای احترام کرد.
همان ادب ساده و کودکانه کافی بود تا بسیاری از حاضران، از جمله استاد حسینی، از جای خود بلند شوند و در مقابل او دست به سینه بایستند.
محمدحسین با پرانرژی و شاد روبه بچه‌ها کرد و گفت: «سلام بچه‌ها، سلام اساتید، سلام استاد حسنین.»

استاد حسنین هم با محبت جواب داد: «فدات بشم. من و حامد فدات بشیم.» محمدحسین هم با همان جمله‌ای که انگار امضای خودش است، با تواضع و دست به سینه جواب داد: «خیلی مخلصیم.»
جناب مدرس، مجری برنامه، از او خواست خودش را معرفی کند. محمدحسین با همان اعتمادبه‌نفس کودکانه البته با کمی استرس گفت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم، هست کلید در گنج حکیم» و بعد خودش را معرفی کرد: «محمدحسین دنیادیده هستم، ۸ ساله از شهرستان شفت، سرزمین امامزادگان ابراهیم و اسحاق علیه‌السلام.» کودکی که حب الوطن در نهادش قرار داده شده است.
استاد حسنین با شنیدن این معرفی گفت: «اهلاً اهلاً اهلاً.» جناب مدرس هم به افتخار همه گیلانی‌ها از حاضران خواست محمدحسین را تشویق کنند. صدای تشویق استودیو بالا رفت؛ تشویقی که برای خیلی از گیلانی‌ها و شفتی‌هایی که آن لحظه پای تلویزیون بودند، حال‌وهوای دیگری داشت.
استاد حسنین هم با شوخی خطاب به استاد شاکرنژاد گفت: «حامد! یاد بگیر! خیلی خوش اومدی، اهلاً و سهلاً.»
نخستین چالش نخبه گیلانی قرآن با سوال اساتید محفل
هنوز دقایق زیادی از حضور محمدحسین نگذشته بود که نخستین چالش از راه رسید. استاد سبطین غلامحسین، قاری و مداح بین‌المللی اهل کشور پاکستان که یکی از مجریان و داوران محفل ستاره ها است،‌ گفت شنیده است محمدحسین حافظ قرآن است و اگر به سؤال او درست پاسخ بدهد، به همه بچه‌ها جایزه خواهد داد.


سؤال با آیه‌ای از سوره بقره آغاز شد: «وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»
محمدحسین آیه ۲۵۱ را هم به زیبایی و با صوت و لحن خواند؛ همان سبک آهنگین و ضرب‌آهنگی که در آموزش‌های استاد فلاح‌پور آموخته بود. حتی دست‌هایش هم با ریتم تلاوت همراه می‌شد؛ ریتمی که استاد شاکرنژاد هم آن را تکرار میکرد.
تلاوت که تمام شد، استاد سبطین به قولش عمل کرد و به همه بچه‌ها یک اجرای سرود هدیه داد؛ سرودی شاد و دوست‌داشتنی که حال‌وهوای استودیو را تغییر داد.
حافظی که باید داستان آیات را هم می‌دانست
اما قرار نبود محمدحسین مثل بسیاری از حافظان قرآن فقط با سؤال‌های معمول حفظ قرآن روبه‌رو شود. استادان برای او چالش متفاوتی طراحی کرده بودند. تصاویر مفهومی از داستان‌های قرآنی روی صفحه قرار می‌گرفت و محمدحسین باید نه‌تنها داستان را تشخیص می‌داد و همه ابعاد آن را توضیح می‌داد، بلکه آیه مربوط به آن داستان را هم از حفظ می‌خواند.
یکی از تصاویر، ماجرای حضرت موسی علیه‌السلام بود؛ داستان کوبیدن عصا، باز شدن مسیر برای عبور حضرت موسی و یارانش و غرق شدن فرعونیان. محمدحسین داستان را توضیح داد و آیات مربوط به آن را از حفظ خواند. تصویر بعدی به حضرت سلیمان علیه‌السلام و ماجرای مورچه‌ها مربوط می‌شد؛ مورچه‌هایی که با دیدن لشکر حضرت سلیمان به سرعت به خانه‌های خود رفتند.
بعد نوبت به داستان حضرت یوسف علیه‌السلام رسید؛ علاقه حضرت یعقوب به یوسف، حسادت برادران و در نهایت انداختن حضرت یوسف در چاه. محمدحسین یکی پس از دیگری داستان‌ها را تعریف می‌کرد و آیات مربوط به آنها را می‌خواند و هر بار تشویق ویژه حاضران و استادان را به دنبال داشت.
عهد کودک گیلانی با رهبر شهید که فضای محفل را عوض کرد
جناب مدرس در ادامه گفت: «محمدحسین که ۲۱ جز قرآن رو حفظ هست رو تشویق کنید.»
استاد حسنین الحلو، شخصیت محبوب عراقی و قاری حرم حضرت ابوالفضل (ع) که از همان ابتدا شخصیت محبوب محمدحسین بود، با تعجب گفت: «۲۱ جز قرآن رو این به این قدری حفظه؟!» و با دست، کوچکی جثه محمدحسین را نشان داد.
در همین میان، محمدحسین از جناب مدرس اجازه گرفت و گفت: «امکان داره من یه چیزی رو بگم؟» مجری گفت: «بله، بفرمایید.»
محمدحسین گفت: «من فعلاً ۲۱ جز قرآن رو حفظ هستم و تا آخر تابستون ان‌شاءالله به ۲۵ جز هم می‌رسم.»
حاج احمد ابوالقاسمی، استاد و یکی از داوران برنامه از او پرسید: «محمدحسین، چیزی تا تابستون نمونده، مطمئنی که می‌تونی ۲۵ جز رو حفظ کنی؟»
محمدحسین اینجا از اتفاقی گفت که مسیر حفظ قرآنش را برای خودش جدی‌تر کرده بود.

او گفت: «من از قبل قرآن می‌خوندم و حفظ می‌کردم، اما اتفاقی تلخ افتاد و رهبرمون به شهادت رسید. یه روز شنیدم که رهبر شهیدمون به حفظ قرآن و مأنوس شدن با قرآن علاقه دارند و دوست دارند بچه‌ها و جوان‌ها به قرآن علاقه‌مند بشن. علاقه‌ام به قرآن بیشتر شد و تصمیم گرفتم هرچه سریع‌تر حافظ کل قرآن بشم.»
همین چند جمله فضای استودیو را تغییر داد. تشویق‌ها این بار جنس دیگری داشت. استادان و حاضران متأثر شده بودند و صدای «بارک‌الله» از گوشه و کنار استودیو شنیده می‌شد.
استاد حسنین نیز به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و بغض در چهره اش دیده میشد.
محمدحسین ادامه داد: «با خودم و خدای خودم و رهبر شهیدمون عهد و پیمان بستم که هر روز یک صفحه جدید حفظ کنم.» سالن بار دیگر به افتخار او به تشویق درآمد.
این بار استاد حسنین فقط از جایگاه داوران تشویق نکرد. از جای خود بلند شد، به سمت محمدحسین رفت، او را در آغوش گرفت، صورتش را بوسید و گفت: «فدات بشم من، واقعاً فدات بشم. خوش به حالت.»
وقتی یک صفحه قرآن، شروع یک عهد می‌شود
استاد احمد ابوالقاسمی در ادامه از تجربه و توصیه رهبر شهید درباره انس با قرآن گفت و توضیح داد که توصیه شده بود هر روز یک صفحه قرآن خوانده شود و ائمه روزانه پنج یا شش جزء قرآن می‌خواندند.
او گفت خودش با خود عهد کرده تا حداقل به این توصیه رهبر شهید وفا کند و با خودش عهد کرده روزی یک صفحه قرآن با یاد و نام رهبر شهید بخواند و بچه‌ها هم می‌توانند همین کار را انجام دهند.
به گفته او، بعد از مدتی ممکن است انسان ببیند بسیاری از آیات قرآن را با همین یک صفحه حفظ کرده است.
استاد حسنین الحلو نیز درباره نیت و شریک کردن دیگران در ثواب قرآن گفت بچه‌ها اگر بخواهند قرآن خواندنشان را به نیت یک نفر یا چند نفر انجام دهند، اجر آن تقسیم نمی‌شود و می‌توانند ثواب قرآن خواندنشان را به رهبر شهید، دیگران و هزاران نفر هدیه کنند. او حتی گفت: «شما قائد شهید، ما و پدر و مادر رو شریک بدونید.»
عهدی که باید تا آخر پای آن ماند
بعد نوبت استاد شاکرنژاد رسید؛ استادی که صحبتش را از همان نقطه‌ای شروع کرد که محمدحسین به آن رسیده بود؛ «عهد و پیمان». او گفت انسان موفقی را نمی‌بیند که به عهد و پیمانش وفادار نباشد. از تجربه خودش گفت؛ اینکه چگونه با خودش عهد بسته و حافظ کل شده و برای رسیدن به هدفش تلاش کرده است. از روزهایی گفت که حتی روزی ۴۰ صفحه قرآن می‌خوانده است!
حرف استاد شاکرنژاد ساده بود؛ هر کسی می‌تواند در عرصه‌ای که توانایی دارد، اراده کند. باید از یک کار کوچک برای رسیدن به هدف شروع کرد و روی عهد خود ماند. قرآن خواندن، صدقه دادن و خیلی از کارها از یک قدم کوچک شروع می‌شوند، اما چیزی که آن قدم کوچک را به نتیجه می‌رساند، تداوم است.
او از سختی حفظ محفوظات هم گفت؛ اینکه حفظ قرآن خوب است، اما حفظ و نگهداری محفوظات خیلی سخت است و باید روی عهد خود ماند.
غبطه یک استاد به کودک نخبه گیلانی
حاج‌کاظم روح‌بخش، یکی دیگر از استادان محفل، این بار مستقیم خطاب به محمدحسین گفت که در دو چیز به او غبطه می‌خورد؛ اول اینکه او در هشت‌سالگی حافظ ۲۱ جزء قرآن است، در حالی که خودش در آن سن حافظ قرآن نبوده و حتی اکنون هم ۲۱ جزء قرآن را حفظ نیست و دوم اینکه محمدحسین در همین سن کم عهد بسته و برای رسیدن به عهدش مداومت دارد.
استاد روح‌بخش گفت برای رسیدن به هر عهدی باید تلاش کرد و مداومت داشت و این ویژگی در محمدحسین قابل ستایش است. او گفت بسیاری از جوان‌ها و حتی آدم‌های بزرگسال چنین عهد و مداومتی ندارند.
استاد روح‌بخش از سال‌های جوانی خودش هم گفت؛ از زمانی که مسیرهای مختلفی را دنبال می‌کرد؛ از کارهای قرآنی گرفته تا طلبگی و مسیرهای دیگر. تا اینکه یک روز از خودش پرسید: «تو می‌خوای چی بشی؟» استادی به او گفته بود: «سیدکاظم، تو تا سن ۲۵ سالگی وقت داری که خودت رو شهید کنی!» او پرسیده بود: «چیکار کنم؟»و استاد جواب داده بود: «یه مسیر رو انتخاب کن و خودت رو وقف کن و برو و مداومت کن.» استاد روح‌بخش تأکید کرد اگر انسان این مداومت را داشته باشد، متخصص و موفق خواهد شد.
بعد از محمدحسین پرسید: «کجای قرآن درباره پایبندی به عهد خدا صحبت کرده؟ یکیش رو برای ما بخون.» محمدحسین پاسخ داد که خداوند در چند جای قرآن درباره عهد صحبت کرده و حتی یک سوره را با عهد آغاز کرده است.
بعد آیه نخست سوره مائده را از حفظ خواند: «یا أیها الذین آمنوا أوفوا بالعقود…» باز هم استودیو پر از تشویق شد. جناب مدرس در ادامه گفت: «این محفل ستاره‌ها واقعاً امروز میزبان یه ستاره دیگه‌ای شده.»
از شوخی‌های احسان تا همخوانی قرآن
اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد. شخصیت دوست‌داشتنی احسان وارد شد؛ همان حضوری که معمولاً با شوخی و خنده همراه است. احسان از عهدی که بسته بود گفت و در خلال صحبت‌ها، مزاح و شوخی هم جریان داشت.
جناب مدرس وقتی گفت محمدحسین ۲۱ جزء قرآن را حفظ است، رو به احسان کرد و با شوخی گفت: «تو با این قد و جثه اصلاً بلدی تا ۲۱ بشمری؟» شوخی‌ها ادامه پیدا کرد و احسان هم از عهد و پیمان‌هایی که برای خودش بسته بود گفت؛ از جمله ماجراهایی که با زبان شیرین و طنز خودش تعریف می‌کرد، مثل اینکه می‌خواهد به زور یک پیرمرد را از آن طرف خیابان عبور بدهد.
فضای برنامه دوباره شاد شد؛ اما موضوع اصلی همچنان همان «عهد» بود. بعد سرود دسته‌جمعی قرآن برنامه محفل اجرا شد و حاضران با هم آن را همخوانی کردند؛ بخشی شاد و دوست‌داشتنی که فضای استودیو را پر از انرژی کرد.
استاد روح‌بخش دوباره به آیه «أوفوا بالعهد» اشاره کرد و گفت قرآن می‌گوید به عهد خود وفا کنید.
او تأکید کرد قرآن آیاتی دارد که زندگی انسان را می‌سازد و خطاب به بچه‌ها گفت: «بچه‌ها ببینید چه قول‌هایی دادید، بهش عمل کنید.»
بعد استاد شاکرنژاد و استاد ابوالقاسمی، جمع‌خوانی آیه ۳۴ سوره اسرا را آموزش دادند: «و أوفوا بالعهد إن العهد کان مسؤولاً.» بچه‌های حاضر در برنامه هم این آیه را با استادان همخوانی کردند.
دعایی از دل کوچک محمدحسین
اما شاید یکی دیگر از ماندگارترین بخش برنامه در همان دقایق پایانی رقم خورد؛ جایی که محمدحسین یک بار دیگر همه را غافلگیر کرد. او از حاضران خواست دست‌هایشان را بالا بیاورند و گفت: «لطفاً دستاتون رو بیارین بالا. دست‌های مهربونتون رو به دل کوچیک من گره بزنید. می‌خوام یه دعا کنم.»
حاضران برایش دست زدند و محمدحسین دست‌های کوچکش را بالا برد و گفت: «خدایا ما رو جزو اون افرادی که به قول و عهدشون وفا می‌کنن قرار بده.»
حاج احمد ابوالقاسمی بلافاصله گفت: «من هم می‌خواستم همینو بگم.» بعد برای محمدحسین دعا کرد: «خدایا محمدحسین رو برای ما حفظش کن.» استادان دیگر هم دعاهایی کردند و برنامه به پایان رسید.
اما چیزی که آن روز در استودیوی «محفل ستاره‌ها» اتفاق افتاد، فقط حضور یک کودک حافظ قرآن در یک برنامه تلویزیونی نبود. پسربچه‌ای از شفت وارد استودیو شد؛ با ادب کودکانه‌اش دل حاضران را برد، با تلاوتش تشویق گرفت، با پاسخ‌هایش استادان را به چالش کشید و با چند جمله ساده درباره عهد، فضای برنامه را برای لحظاتی عوض کرد.
محمدحسین آمده بود از حفظ قرآن بگوید، اما قصه‌اش در «محفل ستاره‌ها» فقط قصه حفظ نبود؛ قصه یک قول بود؛ قولی که یک کودک با خودش، با خدای خودش و با آرمانی که در دلش ساخته بود بسته است؛ اینکه هر روز یک صفحه جدید حفظ کند و قدم‌به‌قدم به روزی برسد که بتواند خودش را حافظ کل قرآن ببیند.
شاید برای همین بود که در پایان، وقتی دست‌های کوچک محمدحسین برای دعا بالا رفت، خیلی‌ها در آن استودیو و بیرون از آن با او همراه شدند؛ کودکی دعا کرد که خدا همه ما را از کسانی قرار دهد که به قول و عهدشان وفا می‌کنند؛ دعایی ساده، اما بزرگ‌تر از سن و سال خودش.
«محفل ستاره‌ها» آن روز واقعاً میزبان یک ستاره بود؛ ستاره‌ای کوچک از شفت گیلان که با قرآن وارد شد، با یک عهد دل حاضران را برد و قصه‌اش را با دعایی برای وفاداری به عهد به پایان رساند.