یادداشت:محمدصادق رجبی ماتک
مرداد ۱۴۰۵
در تاریخ سیاست و جنگ، شخصیت رهبران را نمیتوان فقط با سخنرانی، تجهیزات و اتاقهای فرماندهی سنجید؛ گاهی یک لحظه خطر و نوع مواجهه با مرگ است که تفاوت میان یک رهبر واقعی و یک سیاستمدار را آشکار میکند.
حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای، با وجود آگاهی از تهدیدهای مستمر امنیتی، سالها در جایگاه رهبری ایستاد و مسئولیت خود را ادامه داد. در منطق رهبری مبتنی بر باور، ترس از مرگ نمیتواند بر انجام مسئولیت غلبه کند. همین ویژگی را در فرماندهانی چون شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید احمد کاظمی نیز میتوان دید؛ فرماندهانی که حضور در میدان و کنار نیروهایشان را بر فاصله گرفتن از خطر ترجیح میدادند.
در مقابل، ماجرای هواپیمای ریاستجمهوری آمریکا، فارغ از توجیهات امنیتی آن، تصویری قابل تأمل ایجاد کرد. ترامپ در پی تهدید امنیتی، از هواپیمای اصلی جدا شد و با هواپیمایی دیگر مسیر خود را ادامه داد، در حالی که تعدادی از همراهان و خبرنگاران در هواپیمای اصلی باقی ماندند. از منظر امنیتی شاید بتوان برای این تصمیم توجیهاتی ارائه کرد؛ اما از منظر اخلاق فرماندهی، یک پرسش جدی باقی میماند: آیا رهبر میتواند برای حفظ جان خود، نزدیکترین همراهان و حتی خبرنگارانی را که با هماهنگی ساختار رسانهای دولت همراه او هستند، در معرض خطر باقی بگذارد؟
از همینجا بود که در افکار عمومی این پرسش شکل گرفت که آیا حلقه نزدیک ترامپ نیز از این رفتار متأثر شده است. حتی درباره کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، روایتهایی مطرح شد که گویی او از اینکه خبرنگاران و همراهان رسانهای دولت در چنین شرایطی در معرض خطر قرار گرفتهاند، ناراضی شده و تصمیم به کنارهگیری گرفته است. شاید این روایت هرگز بهطور رسمی تأیید نشود، اما نفس شکلگیری چنین روایتی نشان میدهد مسئله فقط یک هواپیما نیست؛ مسئله اعتماد میان رهبر و نزدیکترین همراهان اوست.
در سوی دیگر، وقتی در میانه یک جنگ، وزیر دفاع آمریکا، پیت هگست، دست به تغییر و کنار گذاشتن شماری از فرماندهان و ژنرالهای ارشد میزند، نمیتوان این اتفاق را صرفاً یک جابهجایی اداری معمول تلقی کرد. چنین تغییراتی در بالاترین سطوح فرماندهی نظامی، آن هم در شرایط جنگ، دستکم این برداشت جدی را ایجاد میکند که میان فرماندهی سیاسی و بخشی از ساختار نظامی اختلاف، انتقاد یا نارضایتی وجود داشته است.
جنگ فقط جنگ موشکها و هواپیماها نیست؛ جنگ، نبرد ارادهها، روحیهها و اعتمادهاست. آمریکا ممکن است از نظر تجهیزات و فناوری برتری داشته باشد، اما اگر نتواند اراده طرف مقابل را بشکند، بخشی از جنگ را در مهمترین میدان، یعنی جنگ ارادهها، واگذار کرده است.
تفاوت میان رهبری مبتنی بر باور و قدرت مبتنی بر حفظ خویشتن نیز همینجاست. شهید سلیمانی و شهید احمد کاظمی در کنار نیروهای خود میایستادند و هزینهای را که از دیگران انتظار داشتند، خود نیز میپذیرفتند. در چنین الگویی، فرمانده و نیرو در یک میدان قرار دارند و اعتماد از همینجا ساخته میشود.
اما اگر در سوی مقابل این تصویر شکل بگیرد که رهبر در لحظه خطر خود را نجات میدهد، همراهانش را در معرض خطر میگذارد و سپس فرماندهان منتقد یا ناکام یکی پس از دیگری کنار گذاشته میشوند، مسئله دیگر فقط یک تصمیم نظامی نیست؛ این یک بحران اعتماد است.
آمریکا همچنان قدرت بزرگی است، اما هژمونی هیچ قدرتی ابدی نیست. جنگ با ایران میتواند در آینده بهعنوان یکی از نقاط مهم در روند فرسایش تصور «سلطه مطلق آمریکا» مورد قضاوت قرار گیرد؛ زیرا نشان داد برتری تسلیحاتی الزاماً به معنای پیروزی سیاسی و شکستن اراده یک ملت نیست.
در تاریخ بنویسید: آغاز پایان تصور سلطه مطلق آمریکا شاید از جایی آغاز شد که ایران در برابر این قدرت ایستاد و نشان داد هیچ قدرتی آنقدر بزرگ نیست که نتوان در برابر آن ایستاد.
ترامپ شاید در میدان نظامی مدعی قدرت باشد؛ اما اگر نتوانسته باشد اراده ایران را درهم بشکند، شکست او فقط شکست در میدان جنگ نیست؛ از میدان جنگ تا میدان حیثیت، بازنده شده است.


Saturday, 15 August , 2026