✍️ نرجس غلامپور
شهر دیگر آن شهرِ همیشگی نیست؛ خیابانها لبریز از جمعیت سیاهپوشی است که با چشمانی اشکبار و دستانی که هنوز از تبرکِ تابوت در تب و تاب است، به سمت حرم حرکت میکنند.
لحظهی تدفین؛ سکوتِ سنگینِ یک ملت
در صحنِ مرقد، لحظهای که پیکر حضرت آقا به خاک سپرده شد، گویی نفسها در سینهها حبس گشت.
صدای گریهی مردانِ کهنسال که شاید دههها در رکاب او بودند، با هقهقِ جوانانی درآمیخت که او را نه فقط یک رهبر، که پدری معنوی میدانستند. خاکی که بر مزار ریخته میشد، پایانِ یک فصلِ طولانی از تاریخ بود. هیچکس باور نمیکرد که آن قامتِ استوار و آن نگاهِ نافذ، حالا زیر این آوارِ سردِ خاک آرام گرفته باشد. هیاهوی جمعیت در لحظهی خاکسپاری، ناگهان جای خود را به سکوتی وهمآلود و سنگین داد؛ سکوتی که در آن، تنها صدایِ «یا حسین» و «یا رضا» شنیده میشد.
بسته شدن درهای صحن؛ انتهای یک حضور
وقتی خادمان حرم شروع به بستن درهای سنگین و فیروزهای صحن کردند، صدایِ «یا علی» گفتنِ آنها بیش از همیشه دردناک به نظر میرسید. بسته شدنِ درها، نمادی از پایانِ یک عصر بود. زائرانی که پشت درهای بسته مانده بودند، با دستانی گرهکرده به درها، آخرین زمزمههای خود را به سمت ضریح میفرستادند. با هر صدایِ قفلی که بسته میشد، گویی بخشی از این دلهای بیقرار در همانجا، در کنار مزار او، حبس میشد. حرمِ رضوی، امشب نه تنها میزبانِ امامِ رئوف، که امانتدارِ بزرگمردی است که عمری در جوارِ همین ضریح، تکیهگاهِ این ملت بود.
پس از تدفین؛ نگاههای سرگردان
بعد از آنکه مزار پوشانده شد، مردم هنوز ایستاده بودند. انبوه جمعیت در صحنها و رواقها، گویی نمیخواستند این حقیقت را بپذیرند. چهرهها مبهوت بود؛ نگاهها به نقطهای نامعلوم خیره مانده بود. بسیاری بر زمین صحن های حرم نشسته بودند . حال و هوای حرم، حالِ یتیمی بود که تازه تکیهگاهش را از دست داده است. زنانی که فرزندانشان را در آغوش گرفته بودند، از آینده میگفتند و مردانی که در گوشهای خلوت، بیصدا شانههایشان از گریه میلرزید.
نماز لیلةالدفن؛ عهدی در تاریکی
شب که فرارسید، سیاهیِ شب با سیاهیِ دلهای زائران گره خورد. در حرم امام رضا (ع)، در همان نزدیکیِ ضریح، نماز «لیلةالدفن» برپاست. این بار، نه برای یک فردِ غریبه، که برای کسی که عمری برای این مردم زیسته بود. صدها هزار دست در تاریکیِ حیاطها و شبستانها به سمت آسمان بلند شد. نمازی که گویی مردم برای خود میخواندند نه برای رهبرشان .
امشب مشهد، در میانِ غبارِ غم، آرام گرفته است؛ اما این آرامش، آرامشِ پایان نیست، که سکوتِ پیش از طوفانِ دوبارهیِ ایستادگی است. درهای صحن بسته شد، اما درهایِ دلهای مردم، تا ابد بر روی یادِ او باز خواهد ماند.


Saturday, 11 July , 2026