✍️گیل همتا _غلامپور در آن روز، آسمان گویی پایین‌تر از همیشه ایستاده بود و زمین، زیر بار اندوهی سنگین، آرام‌تر نفس می‌کشید. صحن و سرای رضوی، که همواره مأمن دل‌های شکسته و پناه جان‌های خسته است،آن‌روز جلوه‌ای دیگر داشت؛ جلوه‌ای آمیخته از اشک، احترام و حماسه. مردمی که آمده بودند، نه برای یک وداع ساده، […]

✍️گیل همتا _غلامپور

در آن روز، آسمان گویی پایین‌تر از همیشه ایستاده بود و زمین، زیر بار اندوهی سنگین، آرام‌تر نفس می‌کشید. صحن و سرای رضوی، که همواره مأمن دل‌های شکسته و پناه جان‌های خسته است،آن‌روز جلوه‌ای دیگر داشت؛ جلوه‌ای آمیخته از اشک، احترام و حماسه.

مردمی که آمده بودند، نه برای یک وداع ساده، که برای بدرقه‌ی قامتی بلند از تبار ایمان و ایستادگی؛ پیکری که گرچه از میان آنان می‌رفت، اما روحش در متن تاریخ و در حافظه‌ی این سرزمین جاودانه می‌شد.

نوای صلوات و زمزمه‌ی زیارت، در هوای حرم می‌پیچید و با گریه‌های بی‌اختیار درهم می‌آمیخت.

پرچم‌های عزا، چونان نیزه‌های سوگ در باد می‌لرزیدند و گنبد زرین، زیر آسمان غم‌زده، شکوهی دیگر یافته بود؛ شکوهی که از جنس مرگ نبود، از جنس ماندگاری بود. آن‌جا، در جوار امام رئوف علیه‌السلام، شهیدِ راه حق آرام گرفت؛ نه به عنوان یک پایان، که به عنوان آغازِ حضوری روشن‌تر در وجدان مردم.

مردم با چشمانی اشک‌بار و دل‌هایی افروخته، نام او را زمزمه می‌کردند؛ نامی که با صلابت، صبر و فداکاری گره خورده بود. آن تشییع، تنها بدرقه‌ی یک انسان نبود؛ بدرقه‌ی یک راه بود، یک عهد بود، یک پرچم بود که از دستِ زمانه نیفتاد. و حرم، آن آستان روشن، شاهد شد که چگونه خون شهید، خاک را به تبرک می‌رساند و یاد او را از مرزهای فراموشی عبور می‌دهد.

او رفت، اما رفتنش از جنس خاموشی نبود؛ از جنس شکفتن بود. پیکرش در خاک آرام گرفت، اما نامش در دل‌ها قد کشید. و چنین است رسم شهیدان؛ جسمشان در زمین می‌ماند، اما روحشان در آسمانِ ایمان پرواز می‌کند و تا ابد، چراغ راه می‌ماند.

و حالا باید نوشت تا تاریخ را با عظمت، عزت، اقتدار، امام دوستی مردم و مردم دوستی امام متحیر کرد و از این روزهای تاریخ برای آیندگان رجز اقتدار خواند…